محمد عبد الله دراز (مترجم: عطائى)

207

دستور الأخلاق في القرآن (آئين اخلاق در قرآن) (فارسى)

مشخصى را مىطلبد ، باوجود اين‌ها موقعى كه بامدادان از خواب بيدار مىشوم ، مىتوانم آن وظايف را انجام دهم و مىتوانم در يك زمان معيّنى برخى از اعمال نيك را انجام دهم و بعضى را نسبت به بعضى ديگر كامل‌تر به‌جا آورم و عملى را بر ديگرى به قدر امكان مقدم بدارم و به اشكال عادى از نيكوكارى بسنده كنم ، يا اين‌كه نهايت تلاشم را براى ايجاد شكل جديد و ارزشمندترى از نيكى به كار برم . بلكه گاهى كار به حدّى مىرسد كه مجرد يك اشاره يا يك توجّه لازم است كه تركيبى مشتمل بر كم‌وبيش از كاردانى لازم در تأليف بين مجموعه‌اى از وظايف فراهم آيد . و همين‌طور هركسى مىتواند با تمام آزادى يك صفحهء اصلى از زندگى اخلاقى خود را فراهم آورد ، هرچند كه قوانين عمومى اين هنر انسانى را محترم مىشمرده است . و چگونه مىتوانيم خواستار مقدار بيشترى از آزادى باشيم كه بدون افتادن ما در فساد و يا جنون ؛ بخواهد اين دايره را گسترش دهد ؟ البته اين همان چيزى است كه بايد با تمام حكمت قانونى ، چنان‌كه زيبندهء نام آن است - آنجا كه خطوط پرعرضى را براى رفتار ما ترسيم مىكند - از آن دورى كنيم . اما آنچه را كه نبايد انجام دهد ، از ترس اين‌كه مبادا حقّ طبيعى ما را از بين ببرد و ما را به ذلّت بكشاند و آلت دستمان گرداند ، آن است كه خود را به زور وارد جزئيات اعمالمان - اعمالى كه براساس فطرتمان انجام مىدهيم - نموده و همه را مطابق خواست خود گرداند . بنابراين آن جنبهء اختصاصى از قانونمندى وظايف ما ، همگى مشخص و تعريف شده است . ما قوانين شرعى را به وجود نمىآوريم ، بلكه به سرعت و صراحت يا به‌طور ضمنى از دست قانونگذار دريافت مىكنيم . اما تشخيص وظايف ماديمان را به قدر توانمان از آغاز برطبق آن الگوى برتر انجام مىدهيم . اين است آن وضعيّت معقول و امكان‌پذير كه تكليف اخلاقى در قرآن - چنان‌كه مشاهده مىكنيم - بر آن منوال است . و همان است كه انسان را در جايگاه درست خودش و در شرايط مناسب - به‌طور مشخص ، ما بين فطرت و عقل محض - قرار مىدهد . آنجا كه برگسون اظهار عقيده مىكند كه دو نوع اخلاق را كشف كرده است : يكى با طبيعت الزامى و ديگرى با طبيعت ابداعى ، و او چيزى افزون بر اين‌كه حد فاصلى بين دو عنصر جدايىناپذير براى يك حقيقت واحد در هر دو حالت ايجاد كرده است ، يا نه ؟ ! بيان نمىدارد . براستى اخلاق راستين نه تسليم محض است و نه ابتكار مطلق ، بلكه در يك زمان واحد هم اين است و هم آن ، و موضع شخص اخلاقى نه موضع يك بردهء در قيد بردگى است و نه موضع يك آقاى مطلق ، بلكه موضع هم‌وطنى است كه به مقدار معينى در سلطهء قانون‌گذارى به وسيلهء